نمی دونم..امروز همه ملت ایران حس جدیدیو تجربه کردن:رابطه باآمریکا
من ،خودم ، برای یه لحظه احساس کردم دیگه راحت می تونم برم آمریکا.انگارآمریکاهم مثل ترکیه شد.مثل دوبی یاعراق.آخه من خیلی دلم می خواست طبیعت ومعماری امریکا روببینم ولی این دقیقا برام یه رویا بود.رویایی که اصراری هم به برآورده شدنش نداشتم.به خاطر دوری ومشکلات وهزینه.
دوم احساس کردم می تونم بچه دارشم.یعنی اون حسی که داشتم.اون احساس ناامنی..که اگه ازدواج کنم .چطوربچه دارشم..سرنوشت بچم چی می شه و..ازبین رفت.
شاید همه اینا به این معنی باشه که امیدبه زندگیم یهو افزایش پیداکرد.
تازه بعدظهرم که کارم تموم شد وبلندشدم وکیفمو انداختم رودوشم احساس کردم یه حس خوبی دارم انگارخوب بودوخیلی خوب که الان مردی توخونه منتظرم بود.
این هم فکرکنم همون امیدبه زندگیه.
ولی..یه سوال دارم..چرااین همه دیرو این همه پرچالش؟چرااین همه اماو اگر..
دقیقا یک نسل ازبین رفت وحتی 5سال بیشترکه ما بتونیم گوشی تلفنو برداریم ویه زنگی بزنیم وبعدشم هی بگیم اون زنگ زد.اون طرف بگه نخیرم اون زنگ زد.
من همیشه این مثالو می زدم:قراره حضرت رسول(ص)الگوی ما توزندگی باشه، چطور ایشون حاضربه مذاکره باکفارومشرکین شد ولی ما حاضرنشدیم حتی یه بارباطرفمون صحبت کنیم؟
سیاست تا کجا؟به قیمت فلاکت مردم؟
این گوشی رو سالها پیش برمی داشتیم می گفتیم آقای اون طرف خط توخیلی نفهمی وقطع می کردیم.پشت میزمی نشستیم ومی گفتیم باید ها ونباید های مااینه.
یعنی چی آخه؟
امروز اتفاقا به توصیه دوستمون زندگی نامه شهدا رو می خوندم..به همه هم گفتم..هرسال وهرروز ارادتم بهشون بیشترمی شه.
نزدیک محل کارمون یه مسجد هست که 5تا شهید گمنام اونجاست.اغلب صبحها بین پیاده رویم می رم وبهشون سرمی زنم.کنارشون می مونم ودعامی خونم.می دونم که اونا همینو می خواستن که من توکشورزادگاهم راحت وآزاد زندگی کنم.
گفتن بذارمابمیریم ولی نسلای بعدی نجات پیداکنن وکشورمون حفظ بشه.بذارزنهامون امنیت داشته باشن.
امروز یادهمه اون شهدابودم ..این که الان اونا چی می گن؟
کاش کشورمون همونی بشه که اونا تورویاهاشون می دیدن.
پ.ن:من سیاست امریکا رودوست ندارم.کشوری که بن لادن تولید می کنه.جنگ می کنه.دلاربدون پشتوانه توی جهان پخش میکنه تاکسری بودجشو پنهان کنه.ولی ازاین بی سیاستی که هیچ وقت فرصتی روغنیمت نشمرده بودیم وازاون به نفع ملتمون استفاده نکرده بودیم.ازعدم تدبیر..همیشه دررنجم..