برآورده کردن یک آرزو
البته من هیچ اهل عروسک بازی نبودم.مثل خیلی ازدخترا عروسک بغل نمی کردم ولی دوست که داشتم .فقط3تا عروسک داشتم.تازه فقط یکیش چشماش آبی بود .(من چشم رنگی میخواستم)بعدشم وسایل آشپزخونه وخونه خیلی دوست داشتم جهت خاله بازی.اما اونا هم کم بودن .فقط یکی دوسری برام خرید شد ومنم زودی خرابشون کردم.
برادرمم همین طورخیلی ماشین وهواپیما دوست داشت.ولی اونقدرا نداشت.-به قدروفور-.چون ازاین بچه ها بودکه باید اسباب بازی روبازمی کرد وکالبد شکافی ..پس بیشتروقتا چیزسالمی واسش نمی موند(آخرشم برق خوند)
بقیه بچه ها هم مثل مابودن.یکی ازیکی مفلس تر!!بلکه ماازبچه های همسایه غنی ترم بودیم .
ولی بازتاکیدمی کنم تعدادوکیفیت اسباب بازی های ما بادهه های بعدی وقبلیمون قابل مقایسه نبود.
گذشت وما فراموش کردیم ولی برادرفراموش نکرد.
چندماه پیش ازرشته دومش(حسابداری)فارغ التحصیل شد.
ما:برادر چی برای فارغ التحصیلیت بخرم؟
:ماشین ..
ماشین کنترلی
اولش فکرکردیم شوخی می کنه ولی دیدیم که نهههه واقعا دلش می خواد.هی ما گزینه های دیگه ای پیش روش گذاشتیم مثل اون بلوزای صنایع دستی که روش خطاطی شده و..(خودم ازاونا خیلی دوست دارم آخه)
ولی اون هی می گفت من ماشین می خوام.ماشین کنترلی
دیگه نه که خواهریم تحت تاثیرقرارگرفتیم.امروز رفتم بازاردرحال خرید یه مرسدس بنز قرمز کنترلی بودم که گفتم بذاربهش یه زنگی بزنم بلکه چیزدیگه ای بخواد
:برادر ماشینی که تورویاته دقیقا چطوریه؟
:شاسی بلند زردکنترلی که حداقل نیم مترباشه![]()
سریع معامله روفسخ کرده یه ماشین زرد پیداکردیم.به قمیتی بس گزاف.که البته باز قرارشد مابقی پولو خودش بده.
نمی دونید چطوری این همه راه بردیمش خونه.گاهی بغل می کردیمش وگاهی روی زمین می کشیدیم.
امشب قراره بیادوماشین آرزوهاشو ببره.
پ.ن:فکرنکنید برادرما توزندگی واقعی عشق ماشینه هااا.اتفاقا ماشین خوبی هم داره ولی چه کنه که آرزوی بچگیش برآورده نشده.
شما هم آرزویی داشتید که برآورده نشده باشه؟