چرا دا؟
سال 87 بودکه کتاب دا اومد.من پاییز همون سال تهیش کردم .یعنی بعد ازاینکه متوجه شدم جایزه برده وکلی نقدش می کنن وخاطره نوشته و...
خلاصه ..قرارشد اول من بخونم بعدبدم به خواهرم بعد به دوستم.
همون روزای اول یه جعبه(بسته؟) دستمال کاغذی تموم شد.هی هم به خواهرم اس می دادم که این کتابو نمی دم به شما..خیلی غمگینه ..نمی خوام کس دیگه ای بخوندش.اونم هی می گفت خوب تو هم بذارش کنار.ولی من باید می خوندمش.
ازاین همه رنجی که خانواده زهرا بخصوص پدروبرادر بزرگش کشیده بودن وبعد جریان شهادت مظلومانشون تو همون اوایل جنگ غصه میخوردم.ولی درعین حال تعجب می کردم ازاون همه سرسختی زهرا برای موندنش تو خرمشهر ولجم می گرفت که چرا حرف اطرافیانشو گوش نمی دادو فکرمیکردمی تونه بمونه وبجنگه وشهرشو نجات بده.
تا اینکه شاهد ازغیب رسید وبه زودی سال 88شدو جریانات انتخابات پیش اومد..من که سیاسی نبودم ولی تا حالا این همه شور وشوق ندیده بودم .تشکیل زنجیره های انسانی وکرکری های آنچنانی انتخاباتی.مناظره وتبعات. اون وقتا برای یه مدت کوتاه مشاورمالی یه شرکت بورسی شده بودم.
ازجمله کارکنان اون شرکت یه دختر چادری بودکه ازمشهد برای تحصیل وکاربه تهران اومده بود.خیلی دخترشادی بود. تکیه کلامش:"دوبار" بود.مثل:دوستت دارم دوبار.بهت می گم دوبار..
بابچه های دانشگاه هربعدازظهر یه جا فعالیت انتخاباتی داشتن.تفریح ما هم این بودکه روز بعدش ازش ریزاتفاقات روز پیشو بپرسیم واونم باحرارت برامون تعریف کنه.
انتخابات انجام شدو شدو اون چه شد.هیچ کس حال خوبی نداشت.حتی من.ولی حال اون دخترگفتنی نبود.یهو انگاربایه پاک کن خنده رو ازروی صورت یه نقاشی پاک کنی.خنده کلا ازصورتش محو شد.ساکت شد.فقط22سالش بود ویهو فکری شد.تموم روزها رو به تظاهرات اعتراض آمیزمی رفت.ما حالا نگران دستگیریش بودیم ولی می گفت نگران نباشید.تا آخرین روزی که من اونجا بودم هم دستگیرنشده بود.
حال من هم بهترازاون نبود.تا مدتها روزها بعدازکاربه خونه برمی گشتم وهمین طورخیره به یه جامی موندم.من هم تا مدتها نخندیدم.به خاطر اون همه اتفاقی که افتاده بود.
همه بهم اصرارمی کردن که چندوقتی به شمال برم .ولی من حاضرنبودم .انگارمی ترسیدم تهران ازدست بره وبرای همین نمی خواستم تهرانو تنها بذارم.می خواستم کنارمردم باشم ..حتی اگه دور ودست تنها.تازه اون وقت بودکه حال زهرای کتاب دا رو درک کردم.
حالاهم برام هیچ چی مهم نیست.یعنی هیچ چی مهم ترازامنیت وسلامت روحی وجسمی مردم نیست.
امیدوارم این بار هم به همه چیزمون توهین نشه.این باردیگه شخصیت مردم حفظ شه .
خیلی چیزای دیگه می خوام بنویسم ولی حوصلش نیست.