روزها می گذره.باسرماخوردگی .بااسترس جواب دادن به حسابرس.حضورفعال درکلاسها.

مادرم یه کم مریض احواله وغروب ها وقتی برمی گردم خونه به جای انجام تمریناتم پیشش می شینم تا حرف بزنه وتلافی ساعت های تنهاییش بشه.

ولی اینطوری می شه که تمرینات "تری دی"ام می مونه وبعدش فقط نگران ناراحت شدن استادمی شم که ازراه دوری می یادواسه تدریس.دیگه نگران خودم نیستم..اون روز به استادمی گفتم که گرچه من یادگرفتم که چطور باتری دی کارکنم وگلیممو ازآب دربیارم(بکشم بیرون؟)ولی اگه سفارش کارگرفتم  تری دیشو می دم به یه نفرمجرب تر.فوقش یه کم پول خرج می کنم دیگه.عوضش خیالم راحتهه


بعد اینکه ..یه روز مدیرم منو صدا زد اتاقشو گفت چقدرحقوق می خوای واسه امسالت؟

من که ازحقوقم راضیم.

یعنی افزایش خاصی نمی خوای؟

نه دیگه همین افزایش قانونی وزارت کار

ولی من واست بیشترافزایش دادم..حقوقتو کردم اینقدر...

عهه..دست شما دردنکنه.

بی خیال ازاتاقش اومدم بیرون.

آخه واقعا معتقدم برکت مال آدم خیلی مهم ترازعددظاهریشه.بعدشم من وقت استخدام یک سخنرانی غرا درمورد حقوق درخواستیم کردم واونقدر که  می خواستم بستمش.ولی خداییش می بینم کسایی که حقوقشون ازمن خیلی هم بهتره ودرنتیجه افزایششونم بیشتره چقدرنک ونال می کنن وحتی قهرمی کنن ودرمی کوبنو قراردادپرت می کننو غیره که بیشترتوضیح دادن بد آموزی داره ودراین مقال نمی گنجه.

 درهمین رابطه یه خاطره دیگه یادم اومد..

من اصولا مرغ وگوشت نمی خورم .یعنی گیاه خوارنیستم به اون معنا ولی خیلی کم ازاین دو پدیده استفاده می کنم.به دلایل مختلف یه علتش هم هورمونی بودنشونه مخصوصا درمورد مرغ.

ولی خوب منوی غذای شرکت معمولا از غذاهای رسمی که شامل اینها می شه تشکیل شده ومن به ناچاراگه کوکویی، کشک بادمجونی، سوپی ..چیزی نباشه..اونا روانتخاب می کنم .ولی تاحالا جایی این مطلبو نگفتم که اینو نمی خورمو اونو دوست ندارمو غیره.چون به هرحال ما کارمندیم وتابع قوانین شرکت.

-می بینید این قوانین رو چه خوب رعایت می کنم؟برخلاف قوانین لباس فرم-


یه روز تو رستوران  نشسته بودمو داشتم غذامی خوردم ..دوتا خانوم -قطعا باکلاس- هم داشتن کنارمن غذامی خوردن.دیدید بعضیا ازبافرهنگی وکلاسشون می دونن که ازهرچی که می خورن یه ایرادی بگیرن؟مثلا بگن:مرغش بومی ده، برنجش هنوز دم نکشیده..آب خورشتش جدامی شه.کبابش فقط چربیه و..

اولی:اصلا غذاشو نمی شه خورد

دومی:آره مواد غذایی رو حروم کردن.

اولی:من نمی دونم یه عده هستن می یان این غذاهارو می خورن وصداشونم درنمی یاد.

دومی:فکرمی کنی اینا کیا هستن؟کسایی که توعمرشون یه غذای خوب نخوردن.

منِ مظلوم: