حقا که زنه
چندوقت پیش آریانا وخواهرش شب اومدن خونمون.قراربود پدرشون فردابعدظهرش که جمعه بود بیاددنبالشون.
طفلی زیادشیطون نیست ولی خوب بالاخره یه کم که هست.خیلی هم صحبت می کنه ماشالاکه فکرکنم مربوط به خانوم بودنشم باشه.
بماند که شبم وقت خواب ماروکشید توپذیرایی خوابیدیم .چون ممکن بود آقاگرگه ازپنجره اتاق بیادتو واونو بخوره.
خلاصه صبح شد وبردیمش پارک وبعدگفت بریم خرید!!! ورفتیم وبرگشتیم .منتظر برادربودم که برگرده که پیامک داد :
ما آخرررر ِشب میایم.
منو می بینییی ..خسته شده بودم .رفتم تواتاق و درو بستم .لپ تاپو برداشتم ومشغول اینترنت گردی بودم که آریانا اومد تو وهی گفت منم ببینم چی کارمی کنی .گفتم خصوصیه.بازور سعی می کرد خودشو جابده وسرک بکشه .
منم که خسته بودم گفتم ای بچه بی ادب.خصوصیه بروبیرون.
باخوش اخلاقی پا شدو گفت ببخشید حواسم نبود.
وقت رفتن درم بست گفت عمه جون درو می بندم که راحت باشی.چندلحظه بعدموبایلمو پس آورد(معمولا دستشه وباهاش بازی می کنه)وبازباخوش اخلاقی گفت اینم موبایلتون من دیگه بازی هامو کردم.
به به چه کمالاتی..انگارنه انگارکه بچست.
خلاصه اون روز گذشت واونا رفتن.
حالا ازاون وقت ، هربارکه مییادخونمون وتا صمیمی می شیم وباب صحبت بازمی شه می گه:آهان فکرنکن یادم رفته به من گفتی بی ادب؟من بی ادبم؟
یه باربهم گفتی بی ادب تا وقتی بزرگ شم همش به شما می گم بی ادب
هی می گم آریانا ببخشید. بابا تو یادت نمی ره؟می گه واسه چی یادم بره ؟بهم گفتی بی ادبببببب
اون موقع صبوری کردکه این روزا تلافی کنه.
دقیقا مثل این خانومای که یه حرفیو که همسریادوستشون بهشون بزنه وخوشایندشون نباشه تا آخرعمرتو حافظشون نگه می دارن وگاه وبیگاه ازش استفاده ابزاری می کنن.
درضمن اعتراف می کنم که خودمم اینطوریم. :))) زنم دیگه چه کارکنم
عرضم به حضورتون که:فردامی خوام اولین جلسه کلاسو برم.راست می گید رفتن بهترازنرفتنه.مخصوصا که بازم امروز زنگ زدم وگفتن شروع کلاسای جمعه معلوم نیست.البته فعلا فردابه عنوان مستمع می رم.