ازامروز ماه ذی حجه شروع می شه.می گن روزه گیری 9روز اولش خیلی ثواب داره.من وخانوم همکارتصمیم گرفتیم یک روز درمیون روزه بگیریم.یعنی اون هی می گفت هرروز من می گفتم یه روزدرمیون.

ولی الان که فکرشو می کنم می بینم نه همون خانوم همکاربقیشو بگیره بهتره.حالا می خوادهرروز بگیره می خواد یه روزدرمیون :))

ازساعت 4صبح بیدارمو فکرمی کنم .مرکز آموزشمون یه دوره کوتاه مدت واسمون گذاشته دوروز درهفته ازساعت 5/5الی8/5شب.واسه ارائه پروژه هامون.یه نرم افزاره.

واسه من سخته.راهشم دوره.تازه بازده ام هم کم می شه.تااون وقت سرکارباشم وبعدبرم سرکلاس.

الانم که هوا اینقدرزود هوا تاریک می شه.گفتم کلاس دیگه ای ندارید؟گفتن جمعه ها هم هست ولی هنوز به حدنصاب نرسیده .گفتم همونو میخوام.ولی ازچهارشنبه کلاس بچه های خودمون شروع می شه ومن دو دلم.

به نظرتون سختی هاشو تحمل کنم وهمین الان برم یاتحمل کنم ویه دوره پربازده روبگذرونم؟

جان من بگید تحمل کن ودوره جمعه ها روبرو.جان من بگید انقدرعجول نباش.


ولی همش دلم اونجاست..می گم بچه ها همه چی یادمی گیرن درحالی که کلاس من معلوم نیست کی پربشه وازاون طرف مدیرگروه گفته تا آذرباید پروژتو تکمیل کرده باشی ومن بدون این نرم افزارنمی تونم.



این روزا همش احساس می کنم داره زلزله می یاد.فکرکنم افت فشارگرفتم...

نکنه واقعا داره می یاد؟؟