شروع می شود.
حدس بزنید همکاربغل دستیم کیه؟
آفرین ازکجا فهمیدید آقای همکاره؟
همون که تو شرکت قبلی هم دقیقا میزکناریم بود.
تو وبم نوشتم که چندوقت پیش ازشرکت ما رفت.اتفاقا من معرفش به این کارگزاری بودم ولی اصلا فکرنمی کردم دقیقا دوباره بازم تویه بخش وکنارهم کارکنیم.
تازه خانومشم آورده توبورس.
چقدردنیا کوچیکه.
اول که همو دیده بودیم نمی دونستیم آشنایی بدیم.ندیم.ولی بعدش من حوصلم خیلی سررفت .شروع کردم به صحبت باهاش.اونم هی حال همکارارومی پرسید .خانوم فلانی چطوره؟آقای فلانی ؟و..
ولی بااین حال یخم بابقیه که وانشده. اوایلش ارتباط بادیگران سخته.فکرکنم اونا هم سختشونه که یه تازه وارد بهشون اضافه شده.
مورد بعدی بدیه چیدمان سالنشه.تویه سالن همه پرسنل مالی می شینن.نیم دایره نیم دایره.
یه آقایی پشت منه .ازترسش تا بعدظهرتو نت نرفتم که دقیقا صورتش تو مانیتورمه.
کارشون کارسختی نیست.اصلنم نیازبه اضافه کارنداره.
مخاطب خاص، می شه اضافه کارواینستم؟
آبگینه جون این پستو بیشترواسه تو نوشتم.:)))