روزها
بعد اون بازآزمون دادم.آزمون کتل، تست هوش .مصاحبه بااعضای هیات مدیره.مصاحبه بامعاون مالی واداری بعدش بامدیرمالی.بعدبامدیراداری.
آخرش خسته شدم روزآخربهشون گفتم من واقعا دلیل این همه مصاحبه رونمی فهمم.اونا هم گفتن اولین باره یه استخدام این همه طول کشیده.
راستش ازشما چه پنهون دلم نمی خواست دیگه برم.جایی که اولش اینقدرسخت می گیرن تجربه ثابت کرده که آخرشم همچین چیزی نیست.
ولی حالا ایشالا که واسم خوب باشه.
ولی کاش می تونستم یه مدت این وسط استراحت کنم.هرچندکه یه هفته وسط دوتاکارم گپ گذاشتم ولی یه روزش به دادسرامی گذره یه روزش به تشکیل پرونده وام جدیدم و..
روز مصاحبه آخر!قائم مقام مدیرعامل اومد پیش مدیرمالی .منو بهش معرفی کردن.ازاین مدیرای قدیمی تروتمیزبود.یه جلیقه قرمز خیلی خوشرنگم پوشیده بود.گفت بذارببینم کجاها رفتی چه کاراکردی.وقتی رزوممو خوند گفت واای رفتی لیسانس حسابداری گرفتی بعدرفتی کارآی تی کردی .بعدبرگشتی به حسابداری بعدرفتی معماری خوندی.بعدبازمی خوای حسابداری کنی.بذارببینم این چیه؟نوشتی علاقه مندی واردکارای تحقیقات بازارشی.
یعنی بازمی خوای یه شاخه جدیدو امتحان کنی؟نههه من نمی ذارم.
انقدرخندم گرفته بود.گفتم اموختن یه علم جدید همیشه خوبه.گفت نههه پیش ماکه هستی فقط حسابداری کن.
منم گفتم خااااا.می خواستم یه ایشش هم بگم که نگفتم.![]()
بازم دچارتردیدشدم که ماشینمو نگه دارم یانه.بدم می یادکه بابت هرکارماشین باید دست به دامن برادراشم.
اگه یه مردبودم شاید تا حالا ازپس آزادکردن ماشین براومده بودم.وقتی زنی هرکسی به خودش حق می ده سعی کنه گولت بزنه حتی اگه یه کارگر افغانی غیرمجازباشه.
تویی که می گی بروبا دادوفریادکارتو راه بنداز.شاید تو مملکت ما فقط به این شیوه کاراانجام شه ولی من نمی تونم.