خیلی دلم برای آدمای پابه سن گذاشته می سوزه.خانوما وآقاهای پیر.

آدما ازیه سنی که می گذرن انگاردیگه ازاون تب وتابشون می افتن.خیلی آروم ومتین می شن.دیگه باکسی دهن به دهن نمی شن.همه رو پسرم ودخترم خطاب می کنن.

البته استثنا هم هست ولی من الان بااستثناش کاری ندارم. :))))


محله ما محله خاص وگرونی نیست.ولی به هرعلت توش میدون میوه وتره بارنداره.ازاین مغازه های تعاونی هم نداره.چندتا مغازه دار هستن که میوه ها روبه هرقیمتی که خواستن می فروشن.

البته اونقدرگرون ترم نه ولی نکتش اینه که هرچندکیلو که خواستن میوه به مشتری می دن وگاهی هم خیلی بدخلاقن.

اصلا نمی گن باپیرحرف می زنن. یا جوون .یه احترامی یه چیزی..

ازجمله اونا یه مغازه میوه فروشی توخیابون پشتی خونمون بود که مامانم می گفت بداخلاقه.بهش می گفتم خوب مامان جون شما هم جوابشو بده.ولی اون می گفت :نه

البته می گفت نه ولی من می فهمیدم که می گه نه دیگه سنی ازمن گذشته اگه بهم توهین کنه چه کارکنم.

دنبال یه فرصت مناسب واسه گوشمالی صاحب مغازه بودم.

توتابستون بود وازجلوی مغازش رد می شدم که دیدم زردآلو داره کیلویی 5تومن.

نسبت به جاهای دیگه ارزون تر بود.رفتم داخل مغازه ویه کیلو خواستم.

وقتی داشت می ریخت .زردآلو های سبزرو هم علی رغم تذکرمن ریخت .وقت حساب کردن گفتم این سبزارو بردار.پولشم که حساب کردی ولی نمی شه میوه به این سبزیو خورد.

رو به شاگردش کردو گفت :5تومن داده چقدرم دستورمی ده.


 :5 تومن دادم چون جنست اینقدرمی ارزید.جنس باکیفیت بیار، پول خوبم بگیر.

وقت بیرون رفتن ازمغازه هم زردآلوهای سبزو پرتاب کردم  تومغازش گفتم اینا هم واسه خودت.


 

ولی الان که فکرمی کنم می بینم به قدرکافی خشن نبودم واین کافی نبوده تا اون قدرآدمای مودبی مثل مادرمو بدونه.کافی بوده؟


هعیییییی