به حول وقوه الهی کلاس دیروقتمون دیشب تموم شد.واستادهم کارهارو پذیرفتن.البته استاد زیادهم سخت گیری نکردن وچیزخاصی هم نخواسته بود.

اتفاقا پریروز درحال تهیه تمرینات بودم که موس نازنینم یهویی منفجرشد.تاحالا چنین چیزی ندیده بودم.فکرکنم سیمش کش اومد وخلاصه نمی دونم چی شد.رفتم بیرون که موس بخرم دیدم مغازه دم خونمون فقط ازاین گرونا داره به قیمت 38تومن.بیخیال شدم وگفتم فردالپ تاپو می برم واز موس شرکت استفاده میکنم که دیدم سیم رابط موسم ازاون دایره ای هاست.

خلاصه 3تاتمرین کشیده بودم که همونا روبردم سرکلاس وبه استادگفتم ببخشید کمه آخه موسم خراب شده بود وخلاصه ای ازاتفاقات وتلاشامو بهش گفتم که یهویی زد زیر خنده وگفت وای خدا شماها چه داستانایی که نمی سازید.

یعنی چی که داستان ساختم؟واقعا نمی دونم این استادباچه ذهنیت وپیش داوری به سرکلاس ما اومده بود که اینطوری مارو شیطون وفتنه می دونست.

البته بنده باهمون ۳تاتمرین نمره روگرفتم وبقیه دوستان هم که داستان منو نداشتن چندان کاربیشتری نکشیده بودن.

ازعجایب دیگه اینکه دیروز یکی ازدانشجوهای خانوم کلاس دیگه استاد اومد پیشش وپروژشو تحویل دادکه کارش به خاطرنقص پذیرفته نشد.ازاستادشمارشو برای هماهنگی بعدی خواست که ایشون شماره ای روبهش دادن وآخرش گفتن این شماره خانوممه .زنگ می زنی ومی گی بافلانی کاردارم ، گوشی رومی ده به من

همین طورکه من باچشمای گرد شده ازصحبت استاد تعجب می کردم بغل دستیم هی می گفت آفرین آفرین کاردرست همینه.

یعنی واقعا کاردرست اینه؟که همسر آدم درجریان همه تماسهای تلفنیمون باشه؟

یعنی اگه منم یه وقت ازدواج کردم وهمسرم شغل خاصی داشت ، ازش بخوام به جای شماره خودش شماره منو به طرف مقابل بده؟

کارزشتی نیست این کار ؟یالازمه؟

 

 دلم می خوادیه پست خاطره ای بنویسم.