دوباره یه روز تعطیله وبازمن صبح زود بیدارشدم وهرچه سعی می کنم بی سروصداباشم نمی شه.


امشب عروسی دعوتیم از6تا9شب.من تاحالا عروسی ای نرفته بودم که ساعت9شب تموم بشه تازه توش شامم بدن.


بارون نمییاد.همه شهرا روسیل برده تهران حتی یه رگم نباریده.چرااینطوریه؟غصه می خورم که بارون نمی باره.گاهی توآسمون ابرجمع می شه ولی بازپراکنده می شه.


گاهی وبلاگ زنان دوم رومی خونم.نمی دونم چرااین چندنفر-ازوبلاگ بقیه بی خبرم-اصراردارن که اینقدرازخدا وپیغمبرحرف بزنن.وقتی نفس عملشون اشتباه بوده دیگه آمیختنش بادین چیه؟

چقدرهم خواننده ونظرگذاردارن.نمی شه درمورد آدما به راحتی قضاوت کرد ولی تجربه بهم ثابت کرده وقتی کسی زیادی درمورد چیزی می نویسه ودرموردش اصرارداره ..شاید اونو نداشته باشه...اوناهم زیاددرمورد علاقه وتوجه همسراشون می نویسن.


امروز باید برم پیش دوست بانکیم واوراق مشارکتمو بدم که فردابرام بفروشه.برای کاری به پول نیازدارم..بازم پولش جورنمی شه البته.ولی توکل به خدا