هی...اولین گروه تعدیلی ها مشخص شدن:15نفر.

مدیرجدید اصلا به این کاری نداشت که کی تخصص داره وکی نداره.به کی نیازهست وکی نیروی مازاده.فقط گفت هرکی قراردادش تموم شده دیگه تمدید نشه.

به علاوه اضاقه کاری ها هم قطع شد.

که البته ازاین بابت من خیلی خوشحالم .چون با اضاقه کاری نکردنام دیگه انگشت نما شده بودم(رکوردم 8ساعته دریک ماه.تازه اونم یه روزمجبوری تاساعت 8موندم واسه یه کار نرم افزاری و3ساعتش اونطوری ساخته شد.)

ولی خیلیا روهمین درآمد اضافه کاریشونم حساب میکردن.وبه پشتوانه اون وام برداشتن یاخرید قسطی کردن.

خیلیام حساب بی جا می کردن.

مثلا طرف مدیرپروژه یه کاریه که 6ماهه تموم شده.توحالت عادی هم کارنداره.پروژه جدیدم بهش ارجاع نشده،بااین حال خبرشومی یارن که گفته ناهارمو بیارید پشت میزم بخورم.نصفشم می ذاره واسه شامش.هرشب ساعت10پامی شه می ره خونه.وباتوجه به اینکه حقوقش چندملیونه حساب کنید اضافه کاریش دیگه چقدرمی شه.

نیروهای خدماتی هم امروز پیشم اومدن که باتوجه به اینکه اضافه کاری اونام قطع شده، ترجیح می دن برن یه جای دیگه ولی شرکت خدماتی معرفشون، ازهرکدوم یه کاغذ سفید امضا گرفته که نتونن برن اداره کار، شکایت واسه حق وحقوشون.-

نوچ نوچ نوچ ..چه کاربدی...اگه زودتر بهم گفته بودن، هرماه که آقاهه می اومد چکشو بگیره ، یه احوالی ازش می پرسیدم!

منم بهشون گفتم حتی اگه خودشون یه کاغذ کامل نوشته باشن که مزایاشونو گرفتن وادعایی هم ندارن، بازهم درصورت شکایت به اداره کارمی تونن سنواتشونو زنده کنن ،نگران نباشن.دوسه تا راه دیگه هم یادشون دادم...ازاون راهای خوب البته :)


راستش اصلا فکرنمیکردم مدیرعامل جدید بدون بررسی اوضاع شرکت ، دست به چنین کاری بزنه.


پ.ن:کتاب الکترونیکی استخوانهای دوست داشتنی روخوندم.خوشم اومد.یه داستان وحشتناکو جوری نوشته که نه تنها آدم زیادنمی ترسه، ازلحن راوی وتوصیف زندگی اطرافیانش وبهشت خودش ، احساس خوبی هم پیدامیکنه.

دیگه اینکه:قدردوستاتونو بدونید.