شب دوشنبه رسیدن.

دوشنبه:دوتا دختر خوب ومهربون ومودب که ازلفظ شما هم درصحبت ها استفاده می کردن.اگه می شه بریم پارک.اگه می شه بوق بزنیم!موها هم شونه زده ومرتب.

سه شنبه:یهو موتور داغ شد.اصلا یخ رابطه آب شد ناجور.دوباره ازدیوارصاف می رفتن بالا.نمی ذاشتن هیچکی تلویزیون ببینه چون فقط باید خودشون کارتون می دیدن.هی عزیزم جونم می گفتیم دیگه کم مونده بود کاربه برخورد فیزیکی بکشه.کیانا وآریانا هم که هی زنگ پشت زنگ که مامی خوایم ببایم بابامون ما رونمی یاره.

-برادر لطف کرده بودوگفته بودچون شما روزه اید من بچه ها رو یکی دوروز دیرتر می یارم.-

درهمین وانفسا اون فامیلامون بودن تو کرججج.هرچی می خواستیم بریم خونشون یاخونه نبودن.یا می خواستن برن مسافرت یا...تلفن زدن گفتن بیاید خونمون(یعنی خواهرمو بچه هاش).هی خواهرم می گفت نمی خوام برم گرمه، هی ما می گفتیم برو آب وهوات عوض می شه.برو... نری ناراحت می شنااا

خلاصه الانم کرجن.

تازههه مسافرتشون تمدید شده شده ده روزه.


ولی همه اینا شوخیه.

این که حوصلم کم شده بابت شیطنت طبیعی بچگانه اونا نیست.بابت هزارتا اسباب وعلل دیگست.مثلا  آپارتمانی بودن خونه وکوچیک بودنش ونداشتن حیاط ودلایل شخصی دیگر!


بامریم اسم فامیل بازی می کردم(اینم جهت به دست آوردن دل دخترمهربون که می گی چرااسم همشونو نمی گی)

از"ن" بود.واسه اعضای بدن چیزی به ذهنم نمی رسید گفتم بنویسم نوک دست یانوک پا که یه کم بخندیم.

نوشتم نوک دست.فکرمیکنید مریم چی نوشته بود؟


نوک پا


اصلا ژنتیک بیداد می کنه.


پدرم برای هیوا یه کفش خریده بود(بدون اینکه اندازه پاشو بدونه همین طوری ...)واسش بزرگ بود.اصرارکه خاله واسه تو باشه.پوشیدم .برای  منم بزرگ بود.

می گم هیوا جان برای پای منم بزرگه.می گه عیبی نداره بذار سال دیگه اندازت می شه.

فکرکرده منم مثل خودش توسن رشدم.



پ.ن:پیرو تذکربعضی دوستان می خوام قالب وبلاگو عوض کنم.کسی می دونه ازکجا به راحت ترین شکل ممکن می شه زیباترین قالبو پیداکرد؟ :)جدی می گما