منم یه عابرم..عبورم و ببخش
طفلی ازیکی دوتا زن هم خوشش می یومد واونا هم،هم قیافه وهم ظرافت زنها رو داشتن!که متاسفانه توسط زنان حرم سرا کشته شدن.خوب پس بهش حق بدید که بودجه مملکتو ببره وتو سفرای خارجی خرج کنه یا همش دوربین دستش باشه وتق وتق ازاینجا واون جا عکس بگیره.
گاهی اوقاتم که به پسراومردای پولدارو موقعیت دار دوره خودمون فکرمیکنم می بینم اونا هم مثل ناصرالدین شاه مرحومن.
درحصار زنان محرمی مثل مادروخواهر که مدام بهشون یادآوری میکنن اونا پولدارو موقعیت دارو...هستن ومواظب خودشون باشن.وانقدرررر صبرکنن تا مادرشون یه همسرمناسب وبااصل ونسب براشون پیدا کنه...گاهی تا 30-40سالگی
گرفتار کلی دختروزن حریص که واقعا هم بعید نیست فقط به خاطر پول دنبالشون باشن...
اگه ازدختری خوششون بیاد واون دختردخترساده ای باشه، دیگران کلی فتنه می کنن که اون دوتا به هم نرسن.پیش دختره بدگویی می کنن.پیشش پسره کلی دروغو تهمت به دختره می زنن.
حالا چی بشه وخدا چقدرهوای اونا روداشته باشه که بتونن به هم برسن...اوههه
برای خودمم پیش اومده که خواستگارای پولدارداشته باشم.شخصا که فاصله طبقاتی وتفاوت فرهنگی رونمی پسندم وبه هرحال هم که تا حالا به هردلیل قسمت نشده که این آشنایی ها به ازدواج برسه.
ولی اتفاقی که سال گذشته افتاد ..منو خیلی به فکرفرو برد...همون ماجرای استاد ِ محبوب
این هنوزم یکی ازافسوس های زندگی منه که دیگه نمی تونم ازعلم وتجربه وجدیت استاد تو کارهای معماری استفاده کنم...
ولی حالا که دیگه گذشته می گم..واقعا این همه فتنه تاحالا یه جا ندیده بودم..حالا برفرض که استادم سرکلاس یه حرفی به ما زد...-مطالب رمزدار-حالا فرضاهم که دوبارما به حرف استاد خندیدیم ودوبارم اون به ما خندید...
چه فتنه ها ..چه تهمت ها...چقدر بچه ها اذیتم کردن.یک سره اس ام اس که نظرتو نسبت به استاد بگو..دوستش داری؟اون چی؟بهت تا حالا پیشنهادیم داده؟یه دفعه رفتم تو" واتس اپ"آقا کسی که سال به سال حال مارونمی پرسید پیام گذاشته بود که بالاخره بااستاد می خوای چه کارکنی؟
آخه خداییش زشت نیست؟
یه دفه هم یه دختری که اونم سرکلاس هی واسش غش می کردیهو ازم باموبایلش یه عکس گرفت.گفتم واسه چی این کارو کردی؟گفت همین طوری دستم خورد.حالا دیگه نمی دونم اون عکسو واسه چی می خواست؟
ولی...
یعنی باید کاروبه اون جا برسونن که ما حلقه بندازیم دستمونو بریم دانشگاهو یه موجود خیالی رو بکنیم نامزدمون تا بقیه دست ازسرمون بردارن؟
یه چیزی که راستشو بخواید بیشترازهمه این حرفو حدیثا دلمو سوزوند اینه که راست ِ راستشو اگه بخواید احساس می کنم استادهم ازمن خیلی بیشتر ازاینا تایید می خواست...شاید برای اینکه همیشه ازهمه دخترها تایید دیده بود...اون هنوز نمی دونست به عنوان یه مرد -اگه احساسیم داره که البته مطمئن نیستم احساسی می داشت-باید خودش ازراه درست پیشقدم شه.حالا چون همه دخترا دنبالشن ما هم باید دنبالش باشیم وبه به وچه چه کنیم؟
اگه نگید خنگی وتعطیل می گم که اصلا آخرش نفهمیدم که استاد پولداربود یانه؟ماشین گرون قیمتی داشت وکارساختمونی می کرددد..ولی بازمطمئن نیستم..
دلم می خواد استاد روبایه حقوق معمولی ساکن تویکی ازنقاط مرکزی شهر تصور کنم.اون وقت بدونم بااین اخلاقش چندنفردنبالش راه می افتن؟
هنوزم ازبرخوردا ناراحتم...من که نه دنبال پول بودم ونه کارخلافی....من که دخترخوبی بودم...چرااین هم داستان درست شد؟
خدایا یه آدم مهربون وباشخصیت قسمت ما کن که حضورش سختی اون روزا رو ازخاطرم ببره.ازاین همه حرف وحدیث خستم.
شاید خوندن این مطلب برای واسه بعضیا کسل کننده بود ولی تو دلم مونده بود باید می نوشتم.