امروز:جمعه
1.دختر خالم پسر دوسال ونیمه یکی ازفامیلاشونو رو برده سوپرمارکتی محل.پسر یه بستنی واسه خودش انتخاب کرده وهی اصرارکه دخترخالمم چیزی برداره.دخترخالم گفته چیزی نمی خواد ووقت می خواسته حساب کنه .پسره یهو ازجیبش یه دوهزارتومنی دراورده وگفته بروکنارمن مردم . تو زنی !می خوای پول بستنی منو بدی؟
توجه فرمودید؟دوسال ونیمه .تازه به حرف اومده بوده.
همین جاست که می گن:نیم کیلو باش ولی مرد باش
2.امین اومده خونمون 4سالشه .هم سن آریانا.می گه آریانا کو؟هیوا کو؟یه کوله پشتی سبز انداخته پشتش .
هروقت به آریانا می رسه می گه :بامن دوست می شی؟بامن بازی می کنی؟آریانا هم که انگارهیچ میلی به دوستی نداره هی می گه ببین الان که نمی تونم باهات بازی کنم .آخه ما هنوز باهم دوست نیستیم .هروقت باهم دوست شدیم باهم بازی می کنیم.
تومرد عنکبوتی دوست داری؟
نه
بن تن؟
نه
آریانا بهش حسودی می کنه.چون من امینو دوست دارم بااون صورت گردو قد کوتاه ولی صدای دورگه مردونه.
بهم می گه:امین بچته مگه نه؟
نه .امین؟بچه من؟؟
خودم دیدم که بغلش می کردی..می بوسیدیش.بچته دیگه(باچشمهای ناراحت)
آدما چرا اینطورین؟ازهمون بچگی حساس. محبتو فقط واسه خودشون می خوان.
نمی دونم چرا اینارو نوشتم.
شاید اینارو نوشتم که چیزای دیگه روننویسم.
پ.ن:حذف شد.
جوردیگری برخورد خواهم کرد.