شبهای عید دوویژگی خوب داشتند:ساعت هشت ونیم کلاه قرمزی ازشبکه دو پخش می شد و ساعت 10وربع سریال  پایتخت ازشبکه یک.

خیلی خوب بودن .هم کلاه قرمزی باهمه شخصیت هایی که بهش اضافه شده بود.هم پایتخت علی رغم ریسک بالایی که ساخت ِ دوبارش داشت.

این بار فکرمی کنم بارقصه بیشتر روی دوش ارسطو بود والان بیشتر تکیه کلام های اونه که سر زبوناست:

آخخخخخ،آآآقاااااا،حساس نشو.پکج،نقی شون، آیا خواستن وانجام دادن ...کاردرستی ست؟جای خالی هرموردیه که ارسطو در موقعیت مناسب ازش استفاده می کرد مثل این:آیا ازدواج بامرد عنکبوتی کاردرستیست؟

والبته قیافش درقسمت آخر وقتی جواب منفی رو از"خانوم شعله "گرفت.

دلم برای ارسطو ومعصومیتاش تنگ می شه.برای دلتنگیاش بابت پیدانکردن همسرحتی 

چی می شد اگه همیشه به جای اخباراسترس زای ساعت هشت ونیم ، که فقط بیشتر یادمون می یاره چقدر درسیاست داخلی، خارجی، اقتصاد و..مشکل داریم ،همون کلاه قرمزی پخش می شد وما سرمونو با رژیم گرفتن گاوه، بالارفتن پسرخاله ازکوه اورست،صحبت های عاشقانه فامیل دور باهمسرش(دوره)، خوندن شعر تایتانیک توسط ببعی وصحبت های نامفهوم پسر عمه زا گرم می کردیم .

به نظر من که بازده کاریمون بالاترمی رفت.



پرسش نگرانی نوشت:آمفو کجایی؟واسه چی وبلاگتو حذف کردی؟چی شده؟

پ.ن:حجت نمی دونم چراهرچی سعی می کنم،مطلبم طولانی ترازاین نمی شه.ولی فکرکنم پست بعدیم طولانی شه