این چه وضعیه؟
مدتیه که فکرمی کنم.یعنی وسط کارا وقتی فرصت می شه.وقت رانندگی.قبل ازخواب..صبحای زود..
بیشتربه خودم وزندگیم..اینکه چقدردرست اومدم؟باید همین مسیر وهمین کارا رو ادامه بدم یانه؟
اینا .این روش .این شیوه.این درآمد ..درست هست یانه؟
مثلا خیلی یاد" آیت ا..بهجتم"-اون مرحوم ازمعدود کسایی بود که من تو زندگی قبول داشتم-می گم اگه اونم بود می رفت کارمند شه؟چجوری ازدواج می کرد؟به اندازه من حرف می زد؟چه جوری یه عمرخودش ونفسشو کنترل کرد؟چه جوری تونست ازدنیا بگذره؟اون طی الارض وطی السما می کرد.خیلی کم صحبت می کرد.
اصلا درآمدش ازکجا بود؟
منم می خوام یه آدم خوب بشم.
غروب داشتم بخشی ازآرشیو وبلاگمو می خوندم.واقعا چقدربچه گانه!انگاریه دختر کوچولو اینا رو نوشته.زدم هرچی رو خونده بودم پاک کردم.مطالب مربوط به میم رو هم تا اونجا که پیدا کردم، حذف کردم.
باید ازیه جایی شروع به بزرگ شدن کنم.
باید دیگه درمورد مردم حرف نزنم واظهارنظر نکنم.-حتی درمورد سیاسیون-باید سرم به زندگی خودم گرم باشه.
همش می خوام چیز بیشتری ازدنیا بگیرم.حالا که همه چی بهم داده یه همسرخوب می خوام.نمی گم این بده ولی خوب آخرش که چی؟واقعا به خاطر همینا به دنیا اومدم؟دارم راهمو درست می رم؟؟