من ازامسالم راضی بودم.

ازامسالی که مخصوص ِ شخص من بود.ازتقدیرم دراین سال واتفاقات وآشنایی هاا.ازرویدادهای مالی واجتماعی 

اوایل سال بامشکلات ریزو درشت مالی شروع شد.والبته مرگ چند عزیز -که خدارحمتشون کنه- ویه سری مسائل عاطفی

در اردیبهشت .مدیرم اختلاس کرد ومن فهمیدم وبه دلیل مشکلات مالی نمی دونستم که موضوع روبازکنم واستعفا بدم وبرم یانه؟-یادتونه دوستای قدیمی ؟؟چقدرم باشماها مشورت کردم .چقدرم خوب راهنماییم می کردیدم .ممنون-

اردیبهشت، ماه آشنایی با"استاد سابقا محبوب" که من هنوزم علی رغم همه چیزمعتقدم اون ازنظرحرفه ای روی کارمعماریم تاثیرمثبت گذاشته هم بود.

درخرداد من درحالی که استعفامو داده بودم ودرآخرین روزهای گشتن برای کار،کاردراین شرکت رو که الان درونش هستم پیداکردم.

ورود به این شرکت نقطه عطفی درزندگی مالی من بود.وخداروشکرخیلی زودتر ازاون چیزی که فکرمی کردم نه تنها مشکلاتم حل شد بلکه کلی هم پس اندازکردم تااونجا که درنهایت جکی روخریدم.

ازنظرمحیط کاری هم بامدیرخوب وباسوادوخونسردی همکارشدم که علی رغم همه دیرو زود کردنای من درکار-به دلیل زمان کلاسها-هنوزم استخدام منو شانس خوب ِ خودش می دونه ودیدم که پشت تلفن این موضوع رو باافتخاربه مدیرای هم سطحش می گه

خداروشکر

درمرداد،ماه مبارک رو داشتیم ودرطی همه این مدت من کلاسهامو می رفتم وواقعا ازحضوردرهمشون لذت می بردم وچه اون وقت وچه حالا خداروشاکرم که آرزوی دوران کودکیم که همون هنرمند شدن بود رو برآورده کرد.

یعنی فرصت امتحانشو بهم داد.

ولی چیزی که ازمهرماه شروع شد ،تشدید تحریم ها بود که یهو خیلی به مردم عزیزم فشارآورد وتو این آشفته بازار، بانک مرکزی بانامردی برای حل سیاست هاوخرج های  پشت پردش قیمت دلاررو بالا وارزش پول روپایین آورد.وقیمت سکه روبالاو پایین کرد.

واقعا زشت بودکه ازیه طرف فشارتحریم ها به مردم وارد شد وازیه طرف دیگه گروهی ناجوانمردانه بازاررو به آشوب کشیدن.

بعد ازاین ماه من خیلی غصه دارشدم.صبحا وقتی که به سرکارمی رفتم .مردم آبرومندی رومی دیدم که چهرشونو پوشوندن ودارن سطلای زباله رو درجستجوی چیز بدرد بخوری می گردن.

ازاون موقع بودکه دزدی ها هم تو کوچه ماشدت گرفت.کوچه ما نمادی ازخیابون ما، شهرما،وکشورماست..

نماد همه مردمی که دیگه هیچی ندارن.ومجبورن که دزد بشن.

ازاون وقت دعاهای من هم شدت گرفت ولی هنوزم ته مونده امیدی دارم که اوضاع بهترشه.

دربهمن من جکی رو خریدم.والانم باهم دوستیم.اصلا فکرنمی کردم یه روز راننده بشم.احساس می کردم اعصاب رانندگی روندارم ولی حالا احساس می کنم که تو رفت وآمدام یه حریم شخصی و امن پیداکردم .

راتسش وقتی دیدم که می تونم رانندگی کنم وحتی یه راننده خوب باشم.-چیزی که توذهنم بعید می اومد.-باخودم گفتم شاید یه روزیم  ازدواج کنم ویه همسرخوب باشم. :||

-آخه ازدواجم علی رغم همه چی به نظرم یه کارعجیب غریب وجسورانه میاد.تازه باید بعدشم کلی مدیریتش کنی.-


خیلی بابت مردم نگرانم امیدوارم سال جدید برامون خیلی خوب وپربرکت باشه وازتالمات روحیشون کم شه.


الان بگم عیدتون مبارک؟بگم //نگم... نه الان زوده.