اینا رومی نویسم که سبک شم واحتمال داره پراکنده هم باشه


1.اعتراف می کنم اصلا حال وهوای عیدو احساس نمی کردم تا وقتی که دیروز غروب پاشدم رفتم خیابون زرتشت وکلی پارچه فروشی دیدم وپارچه .بعد بااعتماد به نفس بالاواسه خودم پارچه خریدم تا دامن بدوزم.اونم نیم کلوش.

اعتراف می کنم که بلد نیستم ولی قول می دم زود یادبگیرم وبه عید برسم.خیلی هم ازدیدن این  زیبایی وظرافت پارچه ها خوشحال شدم.


2.اعتراف می کنم که ازدست خودم ناراحتم که ازترس خاموش کردن وسربالایی ازراه آسون نمی رم وترافیک پارک وی وحتی شیب خیابونشو تحمل می کنم واسه یه ترس.قول می دم بعد ازعید ازاون یکی راهه برم .انقد برم وبرم تا خوب یادبگیرم چه جوریاست.


3.اعتراف می کنم که دزدی ازجکی نه تنها به ضررم نشد بلکه کلی هم به نفعمم بود .وگرنه کی بهم پارکینگ می داد؟باورتون می شه پریشب که جکی روتو پارکینگ گذاشتم بعد دوماه باآرامش کامل خوابیدم بدون هیچ ترسی وکلا خیلی حس خوبی بود.


4.اعتراف می کنم ازاون وقتی که داداشم تو اتوبان بهم تذکردادنباید سبقت پلیسی گرفت من به احوالات رانندگیم تو شهردقت کردم ودیدم ای دل غافل ..هرجا بتونم ازاون سبقتا می گیرم.ولی به خودتون مسلط باشید مدتیه اصلاح شدم وباکلاس وآروم سبقت می گیرم.


5.اعتراف می کنم ازتعریف استاد تری دی مکس ازخودم ویکی ازبچه ها چنان خوشحالم که نمی دونم رو زمینم رو هوام ..کجام..واین درحالیه که همچنان به ضعفهای خودمم در این کارمعترفم.


6.اعتراف می کنم هنوز نتونستم استاد ِ سابقا محبوب رو به خاطر حرفایی که زد ببخشم.وهنوز نفهمیدم که چرا نتونستم .قدیما خیلی راحت تر مردمو می بخشیدم وفراموش می کردم.مدام به خودم می گم ببخش وفراموش کن .حتما اونم کلی حرف نگفته وشنیده وپیشداوری پیش خودش داره .ببخش .ببخش.این جلوی رشد روحتو می گیره.

ولی لعنتی ..نمی تونم.

می گن وقتی حلاج رو به سر ِداربردن، مردم بهش سنگ می زدن وسکوت کرده بود."شبلی" درموافقت بامردم  گِلی پرتاب کرد.حلاج آهی کشید.پرسیدند ازاین همه سنگ اعتراض نکردی وازگِلی می رنجی؟

گفت درشگفتم ازاون که می دونه نباید بزنه ومی زنه.


7.اعتراف می کنم خیلی دلم طلا می خواد.عطر .پسته .ساعت.

باورتون می شه دلم می خواد پسته بخورم؟آخه من قبل تحریم -تقریبا-هرشب پسته میخوردم .اصلا پسته خوار شده بودم .یهو بساطش برچیده شد.فکرکنم بهم شوک وارد شده.


فعلا همینا یادم می یاد.

شما اعتراف نامه ندارید؟