تازه سرما هم خوردم
حالم خیلی بد بود.فشارکارِ مالی آخرسال ..تمرین های دستی ونرم افزاری درس ها که خیلی فشرده شدن وواقعا هرلحظه تو ذهنم داره مرور می شه ودغدغم شده.
مثلا امروز تو صف نمازجماعت که اتفاقا صف اول هم بودم! یهو یاد درای کابیت آشپزخونه تو تمرین "تری دی مکسم"افتادم .همش توذهنم بود که باکدوم دستور برجستگیاش بهتر درمی یان.حالا مگه ازذهنم بیرون می رفت .
ای خدااا
یاهمش توفکر کارای بازسازیم .وااای اگه بدونید استاد جدیدمون که اتفاقا خانوم هم هست چه دانشمنده.من هرمکانی با هرمتراژی ..با قناسی (قناصی؟)بی قناسی ...زشت ..زیبا..بهش می دم یهو معجزه می کنه.اون مدادشو برمیداره ویه طرحی می زنه که عمرا اگه به ذهن بنده خطور کرده باشه..
ازکوچیک ترین وپرت ترین فضا بهترین استفاده رومی کنه.
عاشق اینم که استادا کنار کارم طرح بزنن.قدرت قلمشونو خیلی دوست دارم ونوع خطهاشونو کانهو کارما کار ِ بچه کلاس پنجم دبستان باشه وکاراونا +18....
البته بچه های معماری حتما دیدن که استادای این فن اعتقاد دارن که خودشون نباید هیچ خطی برای دانشجو بکشن .بابت همینه که من کلی ذوق می کنم وقتی استادم تحویلم می گیره!
ولی بااین حال ..هنوز کامل خوب نبودم...شاید بابت اون خاموش کردنه تو سراشیبی کامرانیه -که داشتم باسرعت خودمو به کلاسم می رسوندم-وروشن نشدن که نشدن.
شاید بابت اینکه خیلی ترسیدم. که بدترین جای ممکن بعد ازیه پیچ تند خاموش کردم وهرماشینی که می اومد آخرین لحظه فرمونو می چرخوند ویه بوق ممتدی می زد.
آره فکرکنم خیلی رواعصابم تاثیر گذاشت..تا بالاخره یه پسری رو صداکردم که بیاد منو نجات بده واصلا هم نترسیدم که بخواد ماشینمو بدزده.
آخه اگه اونجا می موندم بالاخره یکی بهم می زد..
اونم هی می گفت خانوم ..این تنظیم صندلی کجاست ..فرمون رفت تو شکمم..خانوم چراترمز دستی رو کامل بالا نکشیدی؟منم می گفتم کشیدم .زورم همین قدربود ..اونم سرمی جنباند که حتما یعنی : هی وای من ..بعد که چهارقدم جلوتر تویه سطح صاف نگه داشت ومن رفتم پشت فرمون نشستم .بعدازتشکربهش گفتم :ازاین ماجرابه کسی نگو علی الخصوص به دوستات ..آبروی خانوما می ره
اونم گفت مطمئن باش دراسرع وقت واسه همه تعریفش می کنم.
منم گفتم به جهنم-البته تودلم-
حالا هم مسیرمو تغییر دادم وازسمت پارک وی می رم به کلاسم .هرچی هم همکارم بهم گفت چراترسیدی؟ یه دفعه خاموش کردی هربارکه این اتفاق نمی افته به خرجم نرفت.هنوز می ترسم
هنوز می ترسم ..ولی ازاون روز خیلی بهترم
خیلی پریشون نوشتم؟