من گل فروش ِ دوره گردم
بااینکه -شکرخدا- این روزا حالم خوبه نمی دونم چرا همش این آهنگو گوش می دم.تازه همش هم فکرمی کنم که شاعرش اینو دروصف من گفته(فروتنی رو داشتید؟؟؟):
توبه این معصومی/تشنه لب آرومی
غرق عطرِ گلبرگ /توچقد خانومی
کودکانه غمگین/بی بهانه شادی
ازسکوتت پیداست/ که پرازفریادی
همه هرروز اینجا/ازگلات رد می شن
آدمای خوبم /این روزا بدمی شن
توی این دنیایی/که برات زندونه
جای تو اینجا نیست/جات توی گلدونه
غرورمو ببخش/حضورمو ببخش
منم یه عابرم /عبورمو ببخش
تویی که اشک تو /شبیه شبنمه
همیشه تونگات/یه حس ِ مبهمه
هییی
حالا فهمیدید که من چقدرآدم خوبی بودم وشما خبرنداشتید؟
من یه گل فروش دوره گرد بودم وشما نمی دونستید.
ولی خداییش هنوز یه ندایی تووجودم هست که بهم می گه می تونم باقدرت عشق ومحبتم به آدما وخدا، دنیای بهتری بسازم.
حالا راستِ راستشو اگه بخواید اینه که کلاسامون دیروز شروع شدن ومن چقدر خوشحاللل نفر اول رفتم توکلاس ِ خالی نشستم.
بازم راست ِ راستشو اگه بخواید وقتی استاد اومد ودیدم که استاد ِ سابقا محبوب نیست ویه استاد جدیده . خیالم راحت شد وآروم شدم.
درسمون طوری بودکه طراحی دست ِ آزاد داشتیم.به استاد گفتم من چاییمو می برم کنارپنجره می خورم وبه درختا نگا می کنم تاایده به ذهنم بیاد.
-خواننده عزیزحال می نمایید کلاسهای هنری چه کویتی می باشند ؟کجا ماسر کلاسهای حسابداری ازاین قرتی بازی ها داشتیم ؟؟مخصوصا اینکه استادتم به این حرکتت احسنت بگه-
بعدش..بالاخره انقدر کشیدم وکشیدم تا استاد کارمو انتخاب کرد.گفت تایید می شوددد.
درحالی که کاربقیه تایید نشد...
قصد تعریف ندارم خداییش
ولی یهو قلبم یه جوری فشرده شد.یاد ِ استاد ِ سابقا محبوب افتادم .وروزهای بااون .اونم باهمه سخت گیریش معمولا کارمو زودتر ازبقیه تایید می کرد.
گفتم چه حیف که اون دیگه نیست.
کاش باهم دعوامون نمی شد.استاد ِ خوبی بود چقدر به مادرس زندگی داد.چقدر ماها توروحیش تاثیرمثبت گذاشتیمو ازلاک تنهاییش درش آوردیم.
ولی چه پایان بدی.
دلم این پایانو نمی خواد .یه پایان خوب وخوش می خواد.
کاش بیاد ازمن به خاطر رفتارش معذرت خواهی کنه.جدی می گم.حالا درسته استادم بوده ولی نباید که بامن اون طورحرف می زد.
یعنی این کارومی کنه؟![]()