من فقط تو/فقط عشق..
امروز باهمکارم که دلش خیلی گرفته بود نشسته بودیم وداشتیم درد دل می کردیم .ازاوضاع کشور ومسائل سیاسی و...
بهش گفتم یه چیزی که بیشترمنو دلگیرمی کنه اینه که تو کشورهای دیگه هم همه چی بهم ریخته.شما ببین توچندتا کشور الان جنگ ودرگیریه؟
اون یه فکری کردو گفت :آرههه خدا کنه امام زمان (عج)بیاد.
یه جوری گفت انگار که امام زمان تا حالا پیشمون بوده وفقط چندروزیه رفته.
منم دلم یه جوری شد گفتم راست می گید خداکنه برگرده.
ازاون موقع تا حالا هی به امام زمان فکرمی کنم وتودلم کارایی که بابرگشتنش ردیف می شه رو مرور می کنم.
مثلا من خیلی دلم میخواد وقتی اون برگشت دسترسی بهش خیلی سهل الوصول باشه.آدم هروقت که خواست بتونه حضوری ببیندش وباهاش توکارا مشورت کنه.باهم درددل کنیم.
مثلا بهش بگم که فلان اتفاق توفلان سال چقدراذیتم کرد یابگم من فلان آرزو رو دارم می شه واسم دعای خیرکنید؟
یا اینکه خیلی دوست دارم خودش کلی واسمون خاطره تعریف کنه .مثلا من بگم بهترین خاطره مثلا سال 566هجری چی بود؟بدترین خاطره 981چی؟
وکلی ازاین حرفا
والبته اینکه همه مردم دنیا باهم تو صلح ودوستی باشن ودیگه فقیری نباشه و...هم که جای خود داره.
پ.ن:ما رابه رندی افسانه کردند/پیران جاهل شیخان گمراه
فکرکنم این زبان حال ِ امروز امام زمانه
پ.ن2:من سبک نوشتنم اینطوریه.نگاهم به دین اینطوریه.خوب یابد ..این روش منه.ازکاه کوه نمی سازم تادینداریمو سخت کنم.