اخبار این روزها
1.رانندگیم -شکرخدا- خیلی بهتر شده واسترس هام خیلی کم.
البته برادرهام خیلی کمکم کردند ودرزمان مراجعه گارانتی قراره مشکل فرمان سنگ ِ بنده که نه هیدرولیکه نه حتی معمولی حل شه.بلکه پشت بندش مشکل پارکهای دوبلم هم حل گردد!!
2.به "میم" جواب منفی دادم.ظاهرا خیلی ناراحت شد ولی من نه..
من ترجیحم اینه که به مردی که باسختی وپیگیری موفق شده دختر ِسابق ِ زندگیشو موفق به یه دیدار دیگه ویه صحبت نهایی کنه جواب منفی بدم .وقتی که بهش می گم فلان روز ، فلان ساعت بیا فلان جا..می گه عزیزم می دونی که من خستم .تو غروب یه تک پا بیا دم خونمون صحبتامونو بکنیم وبریم!
یعنی انگارکه من 3ماه بود جز می زدم که بهم یه فرصت دیگه بده.
من دلم می خوادباکسی ازدواج کنم که باهام مثل یه شاهزاده برخورد کنه.نه کسی که قدر فرصت های زندگیشو نمی دونه.
این حق ِ منه ومطمئنم بهش می رسم-خدایا هوامو داشته باش-
مورد بعدی درسای ترم آینده که ترم ِ آخر درسیم حساب می شهه.
درس مهمی داریم که قبل ازدعوای من واستاد ،من هم جزو کسانی بودم که اصرارداشتم ایشون استادِ اون درس تخصصی باشه.حتی بارها ازمدیرگروهمون اینو خواسته بودیم.
ولی حالا هیچ دوست ندارم.همش دعا می کنم که اون دیگه استادمون نباشه.هرچندبه گردن من حق معلمی داره ولی دلم نمی خواد 4ماه سرکلاسش بشینم.باخودم فکرکردم که اگه اون استادمون شداین درسو حذف کنم ویا تو مرکز دیگه ای مهمون شم.
ولی یه مدتیه دچارتردید شدم که نهه باید قوی ترازین حرفا باشم وتحمل کنم.ازعلم استاد استفاده کنم وازاین حرفای باکلاس که اصلا بااعصاب این روزای من نمی خونه.
راستش یه خوابیم دیدم آخه
خواب دیدم تویه جاده کوهستانی دارم رانندگی می کنم .استادم کنارم نشسته من هی می زنم دنده سه -اصلا حواسم نیست که کوهستانه وممکنه ماشین نکشه-هی استاد بدون اینکه حرفی بزنه دنده رو یک می کنه-توخواب راحت از سه به یک دنده عوض می شد.
منم هی باعصبانیت بهش نگاه می کردم که یعنی چرااینکارو می کنی؟ولی حرفی نمی زدم.
دوباره من دنده رو سه می کردم وبازم اون یک.واین داستان درسکوت ادامه داشت.
بعد که بیدارشدم گفتم خوب اون داشت کار ِ درستو می کرد .
هییی چی بگم؟ولی گرفتن سرعت آدم تو زندگی-حتی اگه به حق باشه- گاهی اوقات خیلی تلخ وغیرقابل تحمله.