من نمی فهمم این چشمه چیه؟

هی ما رانندگی می کردیم .هی دیگران بهمون می گفتن :رفتی؟اومدی؟گم نشدی؟

ماهم هی می گفتیم :نههه واسه چی گم شم .تابلو ها رومی خونم.

اون وقت یکی می گفت :خوش به حالت من یه بارشب تو اتوبان گم شدم انقدرگریه کردمممم

اون یکی می گفت: من هفته اول هرروز گم می شدم.

اون یکی می گفت :من روز اول که ماشین آوردم نتونستم برش گردونم.

ما هم گفتیم دیگه زشته دیگه ..بذار ما هم یه کم گم شیم.وقتی مردم حرف می زنن ماهم یه حرفی واسه زدن داشته باشیم!!

درهمین راستا جمعه که خانواده دورهم بودن یهو بنده گفتم :راستی دیدید پروژه صدر چقدرپیشرفت کرده؟اون ورش که طرف جاده دماونده رو می گماااا

یهو همه باچشای گردشده به طرفم برگشتن که :ازاونجا چطور خبرداری؟

من:گم شده بودم آخه.

 

ولی امشب یه شاهکاری کردم که تا چندماه مطلب واسه تعریف دارم.یعنی ۲ساعت ونیم داشتم رانندگی می کردم.باتمام مناطق شمال شرق تهران آشنا شدم.

خلاصه عزیزان من سوالی ، ابهامی چیزی درمورد کلیه!!!مناطق شمالی تهران دارید ازم بپرسید.علی الخصوص درمورد خروجی ها وورودی ها

شما فکرکن از۱۰تا خروجی من ۶تاشو رفتم.بعدش ورود ممنوع وغیره هم که مجبور بودم.بعدشم که شب بود کلی استرس .نقشه، جی پی اس هیچی جواب نمی داد.

اما خداییش اصلا فکرنمی کردم بتونم تو یه کوچه باسربالایی تندکامل دنده عقب برم یا تویه کوچه تنگ دوردو فرمون بزنم یا تو اون مسیر ورود ممنوع که یهو ماشین ازروبروم اومد وخیلیم باریک بود .عفبکی پارک دوبل کنم.(الان خداییش هرچی فکرمی کنم یادم نمی یادچطور اینکارو کردم! )

ولی ترسیدمااا

هی به خودم می گفتم فاطمه خانوم از شب وگم شدن نترس .عوضش اگه راهو پیداکنی وبرسی خونه فردا دیگه باتاکسی می ری سرکار!

ولی وقتی بالاخره به خونه رسیدم وماشینو پارک کردم گفتم:فاطمه خانوم گولت زدم .فرداهم باید ماشینو ببری..انقدرببری تا کاملا استادشی

همینه که هست.

برم واسه خودم آب قند درست کنم!