این روزا خیلی درگیرم ..درگیر خرید ماشین جدیدم.داروهای اون پسرکوچولو که پیدا نمی شه وسرآخر امیدوارم مجبور نشیم هرآمپولو 300تومن ازبازارآزاد بخریم. والبته درگیر "میم"

نمی دونم مساله ای که فکرمی کردم خیلی زود تموم می شه چراتموم نمی شه...؟

به من خیلی سخت گذشت..جداشدن ازاون وفراموش کردنش...همشم می گفتم خدایا به خاطر تو این کارومی کنم .صبرشو بهم بده.

به اون هم خیلی سخت گذشت .هرچندوقت یه بار پیامک می زدکه نمی تونه فراموش کنه ومن هی می گفتم باید بتونی.تا اونجا که برای اینکه از سرش بیفته گفتم نامزد کردم.تو قول دادی که اگه من متاهل بشم اززندگیم بری واون رفت.

دوران افسردگی زیادی رو گذروندم.اردیبهشت بود..باخودم می گفتم اگه شرع وعرف بهم اجازه می داد باهاش راه می اومدم ولی درنهایت نشد.

به خدا گفتم دیگه منو اینطوری امتحان نکن .خودت می دونی که گذشتن از "نفس"چقدرسخته .

توهمون اردیبهشت با "استادِ سابقا محبوب"آشنا شدم.رفتن به کلاساش حالمو خیلی خوب کرد.اصلا ازاون حال وهوا خارج شدم.باخودم گفتم خدااین راهو واسم وا کرده تا من "میم" روراحت ترفراموش کنم.

ولی بازانقدر افسرده  بودم که استاد همون جلسه اول همه چیزو حدس بزنه...یادتون که هستت خواننده های عزیز...


وحالا "میم" چند ماهی می شه که می خواد آشتی کنه.اوایل که اصلا جواب نمی دادم.ولی حالا می گه به اندازه یه دیدارحضوری بهم فرصت بده.

نمی دونم باید چه کارکنم؟یعنی این باز بازی نفسه؟یا یه فرصت دیگست که خدابهمون داده؟




پ.ن:اسم داروی پسر کوچولواینه:cymeveneاگه کسی احیانا می دونه ازکجا می شه پیداش کرد خوشحال می شم هرچه سریع تر راهنمایی کنه.